غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

400

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه شيخ سنائى معاصر سلطان بهرام شاه بوده و آن كتابرا بنام نامى آن پادشاه عاليجاه تصنيف نموده و سلطان محمود غزنوى در سنهء احدى و عشرين و اربع مائه وفات يافته و نظم حديقه چنانچه هم از آن كتاب بتحقيق مىانجامد در سنهء خمس و عشرين و خمس مائه باتمام پيوسته و از ملاحظهء اين دو تاريخ كه متفق اهل خبر است نزد ازكيا صفت وضوح مىيابد كه صحت حكايت مجذوب لاىخوار بغايت مستبعد است و العلم عند اللّه تعالى وفات شيخ سنائى بعقيدهء صاحب گزيده در زمان سلطان بهرام شاه دست داده و بقول بعضى از فضلا آن واقعه در سنهء خمس و عشرين و خمس مائه كه تاريخ اتمام حديقه است اتفاق افتاده و ايضا از فصحاء سخن‌آرا و شعراء بلاغت‌انتما نصر اللّه بن عبد الحميد بن ابى المعالى و سيد حسن غزنوى معاصر بهرام شاه بودند و نصر اللّه كتاب كليله و دمنه را بعبارتى كه حالا در ميان فرق برايا موجود است بنام نامى آن پادشاه عاليجاه در سلك تحرير كشيده و سيد حسن در روز جلوسش قصيده منظوم گردانيد كه بيت اولش اين است بيت ندائى برآمد ز هفت آسمان * كه بهرام شاه است شاه جهان در تاريخ گزيده مزبور است كه در وقتى كه سيد حسن به زيارت روضهء مطهرهء حضرت خير البريه عليه السّلام و التحيه سرافراز گشت ترجيعى در نعت آن حضرت گفته در روضهء منوره آن ابيات را بخواند و چون بدين بيت رسيد كه بيت لاف فرزندى نيارم زد و ليكن اى حبيب * مدحتى گفتم ز حضرت خلعتى بيرون فرست دستى از قبه بيرون آمد با حله‌اى و آوازى مسموع شد كه ( خذ يا بنى ) و العلم عند اللّه تعالى ذكر پادشاهى خسرو شاه بن بهرام شاه چون بهرام شاه وفات يافت خسرو شاه باتفاق امرا بر مسند حكومت نشست اما هم در آن ايام خبر توجه علاء الدين حسين شنيده خسرو شاه بلاهور گريخت و علاء الدين حسين غورى بغزنين درآمده از مراسم قتل و غارت و سوختن و كندن عمارت دقيقهء نامرعى نگذاشت آنگاه برادرزادگان خود سلطان غياث الدين و سلطان شهاب الدين را بحكومت آن سرزمين مقرر گردانيده بجانب غور بازگشت و بروايت حمد اللّه مستوفى و بعضى ديگر از مورخان اين دو سلطان بلطايف الحيل خسرو شاه را بدست آورده در قلعهء محبوس ساختند و او در آن محبس فى سنهء خمس و خمسين و خمس مائه وفات يافت و دولت غزنويه بنهايت رسيد اما در روضة الصفا مسطور است كه خسرو شاه بعد از فرار در بلدهء لاهور بر تخت پادشاهى قرار گرفت و چون او فوت شد پسرش خسرو ملك قايم‌مقام گرديد و در سنهء ثلث و ثمانين و خمس مائه سلطان غياث الدين بر لاهور استيلا يافته خسرو ملك را بدست آورد و او را بغزنين فرستاده محبوس كرد و بعد از او آنچه ساير اولاد ملوك غزنوى بدست غوريان افتاد همه را شربت فنا چشانيدند و لواء دولت و زندگانى آن سلاطين عدالت‌آئين را منخفض گردانيدند